تبليغاتX
متفاوت

پنجشنبه هفدهم شهریور 1390

دینی به نام جامعه شناسی!

آیا جامعه شناسی یک علم بدون جهتگیری است؟ یا یک مکتب و ایدئولوژی؟

فراتر از این، آیا مدرنیته یک سری ظواهر و ابزارآلات خنثی است یا یک دین جدید و یک فلسفه و جهان بینی خاص است که تبلور عملی و کاربردی آن، تکنولوژی و فرهنگ غربی می باشد؟

اینها موضوعات و سوالاتی بود که در دو رویداد در ماه مبارک رمضان در دنیای علوم اجتماعی در ایران، دنبال شد.

ابتدا نشستی با موضوع «بنیان های الهیاتی علوم اجتماعی» با سخنرانی سیدمرتضی هاشمی مدنی در نمایشگاه قرآن، بخش «تحول قرآن بنیان علوم انسانی»، برگزار شد. آقای هاشمی هم اکنون دانشجوی دکترای جامعه شناسی معرفت در دانشگاه واریک انگلستان است.  وی در این جلسه با بیان مصادیقی، بر تاثیر جهان بینی مسیحی/یهودی در علوم اجتماعی تاکید کرد. از دیدگاه هاشمی مدنی، فهم وابستگی عمیق جامعه شناسی و سایر علوم انسانی متجددانه به روایات مسیحی و یهودی برای فهم چیستی این علوم بسیار ضروری است. او سخن خود را بر شرح مختصر آراء یک سنت فلسفیِ آلمانی متمرکز کرد. سنتی که این وابستگیِ دین و علم متجددانه را مورد تاکید قرار می‌داد: متفکرانی مانند کارل اشمیت، کارل لویت و اموس فانکنستین از بزرگان این سنت فکری هستند. از دیدگاه لویت، فلسفه‌ی تاریخ به معنای تفلسف در باب تاریخ نیست. بلکه یک پروژه‌ی خاص است که ولتر آن را بنیان می‌گذارد و در دوره‌ی پس از بورکهارت به پایان خود می‌رسد. فلسفه‌ی تاریخ پروژه‌ای بود که فیلسوف را در جایگاهی فراتاریخی (و پیامبرانه) می‌نشاند به صورتی که گویی خرد خودبنیاد انسانی توان فهم روند حرکت تاریخ را دارد. در این مسیر و در اوج شکل‌گیری فلسفه‌ی تاریخ بود که جامعه شناسی به مثابه‌ی یک علم ممکن شد. در این راستا بسیاری از روایات مسیحی در فلسفه‌ی تاریخ و همینطور در علوم اجتماعی، ترجمه‌ای سکولار پیدا می‌کنند. مانند روایت دینی از بهشت که در کار کارل مارکس به بهشت زمینی و جامعه‌ی کمونیستی ترجمه می‌شود.

دومین رویداد، حضور آقایان دکتر حسین کچویان(مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران) و مهدی نصیری(محقق، نویسنده و فعال فرهنگی) در برنامه تلویزیونی راز با موضوع مدرنیته بود. سخن اصلی این بود که باید مدرنیته را به مثابه یک دین و مکتب دانست نه یک سری اجزاء و ظواهر خنثی و علت ورود و نفوذ و پذیرش مدرنیته در ایران، نبود چنین نگاهی به مدرنتیه بوده و هست. دکتر کچویان اشاره کرد ایدئولوژی‌های متجددانه در ابتدای گسترش‌شان خود را نه یک ایدئولوژیِ زمان‌مند و اروپا محور بلکه آخرین مرحله از سیر تطور عینیِ تاریخ معرفی کردند. قدرت جهانگیری این ایدئولوژی‌ها هم از همین ایده‌‌ی غیرتاریخی سررشته می‌گرفت. مدت‌ها گذشت تا ما متوجه شدیم که تجدد هم امری تاریخی است، نه سرنوشت قطعی و محتوم بشر امروز.

 این مناقشه از مهمترین و اساسی ترین بحث‌ها، حول علوم انسانی و اجتماعی در ایران بوده. بحثهایی که دارای ادبیات مفصلی در تفکرات مارکسیستی، انتقادی و پست مدرن هستند. رویکردهایی که در حال حاضر در جامعه علمی جهانی غلبه دارند ولی در جامعه علوم اجتماعی ایران با آن برخورد سیاسی(غیرعلمی) می شود.
نوشته شده توسط سید عمار رشیدی در 9:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم تیر 1390

جمهوری اسلامی، واکسینه در مقابل براندازی

تحلیل های متعددی از انقلاب مخملی یا رنگین و نسبت آن با ایران شده، ولی به نظر می رسد هنوز ابعاد و زوایایی از این بحث آنچنانکه باید تبیین نشده است. هنوز سوالاتی در این موضوع وجود دارند که باید با دقت بیشتری با توجه به شرایط بومی همچون ویژگی­های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خاص ایران به آن پاسخ داد. سوالاتی چون:

آیا انقلاب مخملی در ایران کنونی به نتیجه می‌رسد؟

مهم‌ترین تهدید یا نقطه آسیب‌پذیری نظام جمهوری اسلامی چیست؟

برای ورود به موضوع، مناسب است در ابتدا تعریفی از انقلاب مخملی ارائه شود.

انقلاب مخملی:

جابجایی غیرقانونی ولی بدون خشونت قدرت سیاسی توسط اقلیت با استفاده از خلاء­های سیستم های دموکراتیک، و با پشتیبانی خارجی و عملیات روانی.

مهم‌ترین نکته در این تعریف و تفاوت آن با تعاریفی که تاکنون از انقلاب مخملی یا رنگین ارائه شده، توجه به خلأ‌های سیستم‌های دموکراتیک است، در مقابل تبیین‌هایی که عملیات روانی و دخالت خارجی را علت دانسته‌اند و بر آنها تمرکز کرده‌اند. بررسی دقیق‌تر و عمیق‌تر نمونه‌های انقلابات مخملی یا رنگین، این نتیجه را حاصل می‌کند که عملیات روانی و حمایت خارجی به عنوان پشتیبان این حرکت‌ها هستند نه علت اصلی آنها. تحلیلگران آمریکایی و غربی از دید خودشان به موضوع می‌نگرند و نقش خودشان را بزرگ و اصلی می‌پندارند و جلوه می‌دهند و از طرف دیگر نمی‌توانند نقص دموکراسی را بیان کنند؛ سیستمی که خود ساخته و آن را بهترین مدل سیاسی حکومتی عنوان می‌کنند. تحلیل‌های موجود در ایران نیز تحت‌تاثیر تحلیل‌های همان تحلیلگران خارجی تدوین شده‌اند. حوادث اخیر ایران تحلیل‌های موجود را رد می‌کند. در این حوادث با این حال که عوامل خارجی با تمام توان وارد عمل شده بودند و به ظاهر شرایط دیگر هم فراهم بود ولی مشاهده می‌شود که نتوانسته‌اند موفقیتی کسب کنند، چرا؟ تفاوت ایران با آن کشورها چه بود؟

پاسخ را باید در تفاوت‌های نظام سیاسی و ساختار حکومتی و ساختار فرهنگی و اعتقادی جست‌وجو کرد.

الف- سیستم حکومتی جمهوری اسلامی

اولا ایران دارای سیستم دموکراتیک به معنای غربی نیست و ثانيا در سیستم جمهوری اسلامی سازوکارهای قوی برای جلوگیری و مقابله با دخالت‌های خارجی، عملیات روانی و حاکمیت اقلیت وجود دارد. خلأ‌های موجود در سیستم دموکراسی زیاد است که به برخی از مهم‌ترین آنها که با موضوع این مقاله در ارتباط است اشاره و با سیستم حکومتی و سیاسی ایران مقایسه می‌شود. یکی از مهم‌ترین این نقایص، حکومت مردم بر مردم است؛ اصل غلطی که آنقدر از طرف غرب تکرار و تبلیغ شده که همه آن را اصلی طبیعی، لازم و خوب می‌دانند در صورتی که کاملا بی‌معنی و بی‌مبناست. مگر می‌شود کسی بر خودش حکومت کند، در این حال دیگر حکومت معنا ندارد. نکته قابل توجه اینجاست که در مقابل این اصل بی‌معنا و بی‌منطق، به اصل قانون اساسی ایران که حکومت خداوند بر مردم است اشکال می‌گیرند. اشکال دیگری که می‌گیرند این است که شما در سیستم خود دور دارید، هیچکس بر رهبر نظارت ندارد و... کسی نیست به همه آنها بگوید که بر کل سیستم سیاسی شما، هیچ نظارتی نیست و دور بر کل سیستم دموکراسی غربی حاکم و اصلا مبنای سیستم حکومتی شما دور است؛ مردمی که خودشان برای خودشان قانون می‌گذارند و خودشان بر خودشان حکومت می‌کنند. در این سیستم دیگر ارزشی وجود ندارد و مردم، دوره‌ای هر چه بخواهند و هرچه به نظرشان درست باشد، قانون و حاکم می‌شود. یک‌ روز ملتی دلش می‌خواهد هیتلر حاکم باشد و روز دیگر دلش می‌خواهد صهیونیسم، روزی دلش می‌خواهد به زور حجاب بر سر مردم بگذارد و روزی به زور حجاب از سر مردم بردارد، روزی فقط ازدواج را شامل یک ‌زن و مرد می‌داند و طلاق را حرام و روز دیگر روابط زناشویی را آزاد و ازدواج با همجنس و حیوان را حلال و... این سیستم به هر شخص، گروه، فرقه، سلیقه و تفکری اجازه می‌دهد قدرت سیاسی را در دست بگیرد. این نگرش ریشه در فلسفه و تفکر غرب دارد؛ زمانی که غربی‌ها خدا را از زندگی خود کنار گذاشتند و به جای آن خودشان را گذاشتند، انسان‌مداری (اومانیسم)، حکومت انسان بر انسان، مردم بر مردم. قضیه در اینجا ختم نمی‌شود زیرا آنها فکر می‌کردند و می‌کنند که قضیه به همین سادگی است چون نه انسان را می‌شناختند و نه شیطان را. نمی‌دانستند از خدا روی برگرداندن، یعنی به شیطان روی آوردن، نمی‌دانستند خارج شدن از نور به معنی وارد شدن به تاریکی است و حاکم چنین کسانی، شیطان و شیطانیان (طاغوت) است، «الّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات» (سوره بقره، آیه257).

حامیان دموکراسی تصور می‌کردند می‌توانند با این روش از سلطه ثروتمندان و قدرتمندان رهایی یابند در صورتی که قدرت و ثروت به نحوی دیگر و با حیله‌ای دیگر و این بار با قواعد بازی دموکراسی بر جوامع‌شان حاکم شد، با چهره‌ای آراسته و جلوه‌ای زیبا و بشردوستانه و ....

حکومت ثروتمندان و اشراف، موضوعی است که خودشان بارها به آن اعتراف کرده‌اند و بارها ابعاد و روش‌های مختلف و متعدد مهندسی آرا توسط همین قشر را بیان داشته‌اند. بارها در تحلیل‌ها، فیلم‌ها و... خود اعتراف کرده‌اند که حکومت در دست صاحبان شرکت‌های چندملیتی، بزرگ و سرمایه‌داران است و انتخابات چیزی جز یک ‌بازی تبلیغاتی نیست؛ آنوقت همین انگ را به جمهوری اسلامی می‌زنند. ولی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی چنین خلائی وجود ندارد، یعنی فرد و گروه و فرقه‌ای نمی‌تواند با فریب مردم به حکومت برسد، چون سازوکارهایی دیده شده که مانع از آن می‌شود. ولی‌فقیه یکی از این سازوکارهاست. اگر مردم بر مردم حکومت می‌کردند، هر فرد یا گروهی می‌توانست با فریب مردم به حکومت برسد، کاری که هیتلر، بوش و... انجام دادند و غربی‌ها درمانده‌اند که چگونه از این جنایات خود را تبرئه کنند و نمی‌دانند چرا از حکومت مردم بر مردم چنین چیزهایی بیرون می‌آید. غربی‌ها و حامیان و فریب‌خوردگان داخلی آنها فکر می‌کردند حکومت ما هم چون در اسمش جمهوری هست، پی همان سیستم است و می‌شود با تبلیغات و عملیات روانی و... به حکومت رسید. این روش را در قبل از انتخابات اجرا کردند که نتیجه نداد. وقتی دیدند این سنگشان به هدف نخورد به روش دوم روی آوردند یعنی استفاده از زور؛ روشی که باز دموکراسی آنها در مقابلش سر تعظیم فرود می‌آورد، همچنان که در کشورهای گرجستان، اوکراین، قرقیزستان و... شاهد آن بودیم؛ فشار ‌عده‌ای اقلیت برای رسیدن به حکومت برخلاف قانون. البته این زور، همچون قدیم با درگیری‌های خونین همراه نیست بلکه چنانکه بیان شد، ظاهری شیک و متمدنانه دارد و با تجمع در خیابان‌ها، تعطیلی مراکز حکومتی، فشارهای بین‌المللی، عملیات و فشارهای روانی داخلی و بیرونی همراه است. طرف مقابل نیز که حاکم قانونی‌ است، سازوکاری برای مقابله با آنها ندارد زیرا حق اعمال خشونت! ندارد، پس مجبور است کوتاه بیاید و حق قانونی اکثریت را به اقلیتی زورگو بدهد. خوشبختانه چنین چیزی در جامعه ایران معنا ندارد زیرا ایرانی‌ها ذاتا در مقابل زورگو سر خم نمی‌کنند و اگر او سیلی زد نه‌تنها طرف دیگر صورت را برای سیلی بعدی جلو نمی‌آورند بلکه در پاسخ مشت محکمی حواله‌اش می‌کنند. به علاوه اینکه در اسلام هم برای از بین بردن فتنه، مجوز برخورد شدید داده شده و حتی لازم دانسته شده و فتنه بدتر از قتل عنوان شده است. البته استدلال‌هایی نیز در پی آن است که یکی از آنها می‌تواند این باشد که فتنه، ظلم به کل جامعه است که باید به هر قیمتی جلوی آن را گرفت.

ب- ولایت فقیه

ولی‌فقیه در جمهوری اسلامی نقش و جایگاه بسیار مهمی دارد و می‌توان گفت مهم‌ترین عامل برای مقابله با این اتفاقات است. همچنان که امام خمینی(ره) اصل ولایت فقیه را مترقی‌ترین اصل قانون اساسی خواندند و آن را مانع بروز دیکتاتوری در کشور دانستند این حرف‌ها شعار نبود، شوخی هم نیست، تبلیغات هم نیست، همین اصلی که غربی‌ها آن را ارتجاعی و غیردموکراتیک می‌خوانند، آری، همین اصل ضامن حکومت همان ارزش‌هایی است که لقلقه زبان غربی‌هاست؛ ارزش‌هایی همچون آزادی، برابری، حقوق انسان‌ها و... همین اصل مانع دیکتاتوری فرد یا گروه و اقلیتی بر مردم است و همین اصل مانع سقوط انسان‌ها به دام حکومت شیطان و همان ریسمان محکم الهی است.

«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَهًْ الْوُثْقى‏ لاَانْفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، اللهُ وَلِيُّ الّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» (سوره بقره، آیات 256 و 257).

البته ولایت‌فقیه در جمهوری اسلامی فراتر از یک ‌اصل در قانون اساسی است. ولایت‌فقیه علاوه بر جایگاه قانونی که شخص اول حکومت است و وظایف متعدد راهبری کلان حاکمیت را دارد، دارای نقش هدایت و رهبری در سطح جامعه نیز هست؛ نقشی که در قانون نیامده ولی در دل‌های مومنان ایرانی نقش بسته است. خوشبختانه امام خمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی و نخستین ولی‌فقیه آن، به خوبی این وظیفه را انجام دادند. برخی از مهم‌ترین آنها شامل جریان بنی‌صدر، آقای منتظری، فتنه منافقین، اسلام آمریکایی و... است که هم از نقش قانونی خود و هم از نقش رهبری اجتماعی خود به خوبی استفاده کردند و جمهوری اسلامی را از این بلاها به سلامتی عبور دادند که در غیر این صورت هر کدام از این موارد ممکن بود منجر به حاکمیت و دیکتاتوری یک‌گروه و فرقه یا کشاندن جمهوری اسلامی به ورطه حکومت مردم بر مردم می‌شد. بعد از امام خمینی(ره) خلف برحقشان، امام خامنه‌ای نیز به خوبی وظیفه ولایت‌ جامعه و نظام جمهوری اسلامی را انجام دادند. ایشان با استفاده مدبرانه از نقش قانونی و نقش رهبری اجتماعی خود به خوبی توانستند جمهوری اسلامی را از زیاده‌خواهی‌ها و وادادگی‌ها و انحرافات افراد و گروه‌هایی چه در میان حاکمیت و چه در جامعه به سلامت عبور دهند. خدمات ایشان در این باره متعدد است که شمردن آنها مطلبی جداگانه می‌طلبد. این نقش را به خوبی می‌توان در فتنه اخیر مشاهده کرد که در غیر این صورت به احتمال بسیار زیاد ما به سرنوشت کشورهایی مانند گرجستان و اوکراین دچار می‌شدیم. اگر حکومت مردم بر مردم بود و ولایت فقیهی وجود نداشت. در این فتنه 2 احتمال وجود داشت:

1- مردم در دام تبلیغات و جنگ روانی فتنه‌گران بیفتند، همچنان که برخی از افراد جامعه که در ولایت‌پذیری دچار مشکل بودند به آن مبتلا شدند.

2- ممکن بود حکومت در مقابل زورگویی‌ها و لشکرکشی‌های خیابانی فتنه‌گران، به زیاده‌خواهی‌ها و خواسته‌های غیرقانونی آنها تن دهد و در مقابل امنیت خود، از حق قانونی اکثریت جامعه بگذرد و درخواست‌هایی همچون شورای حل اختلاف، دولت وحدت ملی، رفراندم یا ابطال انتخابات را بپذیرد.

الحمدلله ولی‌فقیه جمهوری اسلامی با روشنگری‌هاي مستقیم و غیرمستقیم خود از طریق نهادها و رسانه‌های موجود، تبلیغات و جنگ روانی فتنه‌گران را خنثی کردند و نیز با استفاده مقتدرانه و مدبرانه از حق و وظیفه قانونی خود جلوی زیاده‌خواهی غیرقانونی آنها را گرفتند و آنها را وادار کردند مانند موش‌هایی به خانه‌های خود پناه ببرند.
نتیجه‌گیری
:
بنابراین در شرایط کنونی در جمهوری اسلامی با توجه به سیستم سیاسی و ویژگی‌های فرهنگی و اعتقادی موجود، امکان انقلاب یا براندازی نرم وجود ندارد، ولی همانطور که اشاره شد چون شالوده سیستم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما بر مبانی انقلاب اسلامی که همان اسلام سیاسی و اجتماعی است بنا شده، سست شدن و از بین رفتن این مبانی و استحاله فرهنگی و اعتقادی مهم‌ترین نقطه آسیب‌زای جمهوری اسلامی است. پس عملیات روانی و جنگ نرم و فرهنگی تنها راه مقابله با جمهوری اسلامی است که دشمنان شدیدتر از گذشته به آن اهتمام گذاشته‌اند و حتی جریان فتنه نیز استراتژی اصلی خود را گسترش آگاهی و زمینه‌سازی فرهنگی و فکری بیان می‌کند. پس مسؤولان و دست‌اندرکاران و حامیان جمهوری اسلامی، نه از براندازی و انقلاب مخملی بلکه از استحاله فرهنگی و اعتقادی باید بیم داشته باشند و برای آن برنامه‌ریزی‌‌ کنند.
( این مطلب در تاریخ 90/4/4 شنبه در روزنامه وطن امروز به چاپ رسیده است و در لینک های روزانه قابل مشاهده است.)

نوشته شده توسط سید عمار رشیدی در 0:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم تیر 1390

سحر

سحر، نماز، قرآن، ورزش، دوش، کار

این یک فرمول سحرآمیز است!

معجزه می کند!

برخی از سخنان معروف و معارف دینی در این رابطه:

سحرخیز باش تا کامروا باشی

قبل از نماز صبح از خواب بیدار شو و تا طلوع آفتاب دیگر نخواب

خواب بعد از نماز صبح مکروه است

رزق و روزی را بین الطلوعین(اذان صبح تا طلوع آفتاب) تقسیم می کنند

در ابتدای صبح نماز بپا کن

قرآن سحر معجزه می کند، ان قران الفجر کان مشهودا(سوره اسرا آیه ۷۸)

هرچه در مورد سحر بگویم کم است. فرمول ذکر شده واقعا تاثیر عجیبی دارد، یکی از تاثیرهای آن انرژی شدیدی است که در شما به وجود می آورد. یکی از دلایل بی حالی، کسالت و رخوت، بی حصلگی و غمگینی انسانهای قرن بیستم، نبود سحر خیزی است.

دقت کنید، پیرمردها و پیرزنهای قدیم چقدر شور نشاط داشند، آنقدر که به دیگران هم انرژی می دادند، رمزشان سحرخیزی بود، از کودکی عادت کرده بودند که صبح زود از خواب بیدار شوند و شروع به کار کنند. نه مثل ماها تا هر وقت که بتوانیم بخوابیم. اگر شغلی نداشته باشیم که تا لنگه ظهر وگر نه تا دم رفتن به سر کار می خوابیم. آنهایی که نماز می خوانند، فقط بلند می شوند و در خواب و بیداری یک دو رکعتی می خوانند و دوباره می خوابند. مخصوصا این اقشار متوسط و بالا که خیلی هم به نون شب محتاج نیستند.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                وندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند

                                                                                             (حافظ قرآن)

نوشته شده توسط سید عمار رشیدی در 23:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم فروردین 1390

گفتگوی علمی

گفتگو یکی از مهمترین ویژگی ها و نیازهای جوامع انسانی می باشد. در فضای علم و دانش گفتگو و بحث از اهمیت بیشتر و ویژه ای برخوردار است و دارای ویژگی ها و کارکردهای خاص خود می باشد تا جایی که می توان آنرا لازمه حیات و رشد علمی دانست. گفتگوهای علمی از بهترین روشهای تولید و رشد علم و دانش است و دارای چنان مزیتهایی است که شاید بتوان آنرا بهترین این روشها قلمداد کرد. همانطور که از این روش تحت عنوان مباحثه در حوزه های علمیه مان بهره فراوان می برند و نیز در تاریخ، مباحثات و پرسش و پاسخ های علمی میان بزرگان امری معمول و متداول بوده به ویژه نحوه مکتوب و به صورت نامه نگاری. البته در عصر اینترنت نامه نگاری ما الکترونیکی شده است و سرعت آن افزایش یافته.

متاسفانه به موضوع گفتگوی و بحث علمی و ابعاد آن کمتر پرداخته شده است. البته مقام معظم رهبری بارها بر ایجاد و گسترش بحث و گفتگوی علمی تحت عناوینی همچون کرسی های آزاد اندیشی، تاکید کرده اند. همانطور که می دانیم هابرمارس حتی گفتگو را محور تئوری خود قرار داده است.

در اینجا سعی می شود برخی زمینه ها و ابعاد بحث و گفتگوی علمی، اشاره وار مطرح شود و نکات کاربردی ای در این رابطه بیان شود. باشد که با توجه به این نکات بتوانیم بیشتر و بهتر به گفتگوی علمی و تخصصی بپردازیم.

برخی از سوالات مهمی که در این رابطه وجود دارد بدین شرح است:

گفتگو، بحث و مناظره علمی چیست؟ و چه تفاوتی با جدل دارد؟

ابعاد یک گفتگوی علمی چیست؟

گفتگوی علمی با چه هدفی صورت می گیرد؟ به چه نتایجی می رسد؟ چه فواید و کارکردهایی دارد؟

چه قواعد و روشهایی دارد؟

چه ملزومات و پیش نیازهایی دارد؟

طرفهای مقابل باید چه ویژگی هایی داشته باشند و چه ویژگی هایی نباید داشته باشند؟

چگونه یک بحث علمی مطلوب به وجود می آید و چگونه برعکس می شود؟

ویژگی های یک بحث علمی مطلوب و خوب چیست و برعکس؟

آسیب های یک بحث علمی چیست؟

پیش فرضهای گفتگوی علمی:

-        عقل و فهم ما انسانها ناقص است؛ با انحراف می بیند، کامل نمی بیند، با عینک می بیند.

-        یکی از راه های کم کردن کمبودها و نقص های عقل و فهم، استفاده از عقلها، فهم ها و نگاه های، متعدد و مختلف دیگران است.

-        دانش و اطلاعات ما ناقص است و به قول معروف همه چیز را همگان دانند.

-        یکی از راه کارهای کامل تر کردن و دقیق تر کردن دانش و اطلاعات ما استفاده از اطلاعات و دانش های دیگران است.

-        دانش برای مردم است و باید توسط آنها پذیرفته شود و به کار گرفته شود.

اجزاء گفتگوی علمی:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سید عمار رشیدی در 12:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389

وظیفه ما در مقابل بنی صدر زمان

برای پایان دادن به این فتنه، هر حزب الهی و ولایت مداری که می تواند باید در مقابل قوه قضاییه به جمع تحصن کنندگان بپیوندد و تا دستگیری یا اعدام سران فتنه تحصن خود را ادامه دهند.

شاید همچون جریان بنی صدر، باید مردم آنچنان وارد صحنه شوند که حجت بر همه تمام شود و همه دهنها بسته شود، نه اینکه از مقام ولایت خرج شود یا حتی حکومت، بلکه صحنه طوری شود که حکومت خواست مردم را انجام داده باشد.

در اول انقلاب، امام خمینی با اینحال که میتوانست خیلی زودتر بنی صدر را محکوم و برکنار کند، ولی صبر کرد تا جایی که مردم به اتفاق به این نتیجه رسیدند که بنی صدر خائن است و باید محاکمه شود، مردم برای درخواست خود به خیابان ها ریختند و مجلس هم به عدم کفایت وی رای داد و امام هم به خواست مردم و البته خودش عمل کرد. 

موسوی و کروبی، روزی نخست وزیر و رییس مجلس ما بوده اند و تا کنون عدم دستگیری و محاکمه آنها منطقی بود ولی صبر مردم تمام شده است.

نمایندگان مردم در مجلس در حرکتی انقلابی دیروز درخواست دستگیری و اعدام دو خبیث فتنه گر، موسوی و کروبی را با شدت و جدیت اعلام کردند. حالا نوبت ما مردم است که به خیابان بریزیم و بازداشت و محاکمه آنها را فریاد بزنیم.

اکنون زمان نشان دادن خواست عمومی مردم برای محاکمه بنی صدرهای زمان است.

شاید مقام ولایت نیز همچون امام(ره) منتظر چنین زمانی است.

ما باید وظیفه خودمان را انجام دهیم.

وعده همه میدان ارگ.

نوشته شده توسط سید عمار رشیدی در 8:11 |  لینک ثابت   •