انسان چيست؟
آيا روان انسانی/ حافظه انسانی/ همان روح انسان قابل تکثير است؟
آيا با تکثير جسم. روان/حافظه/ روح انسان هم تکثير می شود؟
انسان دارای چه ابعادی ست؟
اين ابعاد با هم چه رابطه ای دارند؟
آيا اين سوالات در حيطه قلمرو درک ماهست؟ آيا ما به اين حوزه راه داريم؟ آيا ما ابزار آگاهی نسبت به اين حوزه ها را داريم؟
علم(مدرن) در اين حوزه چه برای گفتن دارد؟
دين چه می گويد؟ آيا او به ما در شناخت آن به ما کمک می کند؟(من دين های الهی را به ويژه قرآن و دين اسلام را حاوی نوعی آگاهی/ شناخت/ علم می دانم. و از آن هميشه به عنوان يک منبع استفاده می کنم.)
رشد علم تا کجاست؟
تا کجا می خواهد برود؟ تا ساختن انسان؟يا به قول کارشناس، به نظر من کم عمق برنامه،دست در کار خلقت/ دخالت در کار خدا. همان چيزهايي که مردمان قديم به اغلب دانشمندان پيشرو می گفتند و آنها را تکفير می کردند. در کار خدا دخالت می کنيد!، بيماری را شفا می دهيد، او را از مرگ رها می کنيد!. در کار خدا دخالت می کنيد!، در طبيعت خدا دخالت می کنيد!. و باز در کار خدا دخالت می کنيد!، در جامعه دخالت می کنيد!، در سرنوشت انسان ها در سرنوشت گروههای انسانی/ جامعه دخالت می کنيد! دست می بريد!، قضا و قدر اين است. همه اينها اتهامت دانشمندان/ روشنفکران/ اصلاحگران.. در تاريخ بوده وهست.
چه کسی می گويد خدا آنطور که شما فکر می کنيد مقدر کرده؟
شما اصلا خدا را نمی شناسيد؟ اراده و جايگاه او را نفهميده ايد.
کمی هم از فلسفه کمک بگيريم- اراده خدا در طول اراده ماست نه در عرض آن ؟
آن احمق - ببخشيد البته من از کسی که نداند که نداند که نداند و به خود هم اجازه دهد در يک رسانه با اين وسعت مخاطب حرف بزند، آن هم با چنين قطعيتی بدم می آيد و گاهی اوقات چنين چيزهايی را نثارشان می کنم البته اولين بار است دارم ثبتش می کنم – می گويد در مخلوقيت خدا دخالت کنيم، مگر در درست کردن يک گلوله برف، يک صندلی/ يک درخت و حتی يک فرزند چنين سوالی به ذهنت خطور می کند؟ حالا برای درست کردن يک موجود شبيه به خود اين سوال به ذهن می آيد. جالب است برخی از فقهای ما هنوز ساختن هر گونه مجسمه را حرام و حتی کشيدن نقاشی موجودات زنده را مشکل دار می دانند و يکی از دلايل مهم عدم رشد اين رشته های هنری در جامعه ما همين است، البته من برای استدلالها و اسناد آنها احترام قائل هستم، و شايد هم اگر اين مساله رعايت می شد کار به اين جاهای باريک نمی کشيد. کلونی/ همانندسازی!!!!!!!!!!!
البته من حالم از اين روحانيون و دين دارانی که در برخورد اوليه با يک موضوع جديد چنان موضعی می گيرند که انگار زمين و زمان بهم ريخته و آنرا تکفير کرده و طرفدارن آن را ملحد می خوانند و پس از مدتی که در واقعيت ديدند که توانايی مقابله و ايستادن در مقابل آنرا ندارند و شروع به توجيه و در نهايت تصديق و کمال پررويی حتی آنرا از قبل در معارف موجود بوده می گويند حالم بهم می خورد- ببخشيد بد می شود. نمونه بارز آن در علم نظريه تکامل داروين است. واقعا من که می مانم از کار اينها. اگر شما چيزی را نمی دانيد يا نظر خودتان است ، چرا به دين می چسبانيد؟! اين می شود سوء استفاده از قدرت، و شايد تعصب بر افکار قديم بدون دليل. افکار ابا و اجداد، همچون کليسايان در برابر کشف گاليله.
بس است! کی می خواهيد از اين کار دست برداريد؟
البته اشتباه نشود ما بايد در نظر داشته باشيم که اتفاقي نيست که کارشناس يک برنامه نظری دارد و می دهد. مگر اينکه خودمان را به خريت بزنيم يا در عقل و .. تهيه کننده شک کنيم. حتما يک کارشناس (البته اگر کارشناس باشد) ديدگاه تهيه کننده را بيان می کند، يا ببخشيد بلقور می کند.
اشتباه نشود من منظورم کارشناس/ مجری برنامه بوده نه آقای بلخاری که به ايشان ارادت و احترام دارم و برای شخصيت و فکر و علمش ارزش قايل هستم و شخصا هميشه از ارتباط با او بهره برده ام. البته به نظر می رسيد/ به نظر من، نظر آقای بلخاری با مجری متفاوت بود در مساله بالا و لی به همان دليلی که عنوان شد قرار نيست در اين برنامه صراحتا اشاره شود و آقای بلخاری تقريبا خود سانسوری کرد.
بخشهايی از گفته های دکترای فلسفه هنر آقای بلخاری اين بود که:
"قرن 21، قرن اعجازهای علمی است که اديان ، فلسفه و.. را به چالش می کشد.
علم قدرت تاثير در طبيعت را می دهد، علم در ذرات مادی نفوذ کرده، اورانيوم..
دين کليسايی با اعلام حرام بودن آن فاصله خود را با علم زياد می کند
فيلم ترديدهای ذهن سازندگان را بيان می کند و به اين ترتيب سوالی برای ما به وجود می آورد.
اين فيلم دارای چند پايان است که خود نشان از ترديد سازندگان و از طرفی نشان از ديد پست مدرن دارد.
درفيلم دانشمندی که اين کار(شبيه سازی) را کرده، می گويد: اين کار غير قانونی است ولی غير اخلاقي نيست.
با اين بيان می خواهد برخی تعارضات ميان اين دو را نشان دهد.
و در اين قرن تعارضات انسانی بر توافقات انسانی، جا خود را دارد عوض می کند. "
اينها همه جالب بود برای همين من نوشتم. اين حرف آخر آقای بلخاری دقيقا با بحث های پست مدرن، بنيادگرايی های مذهبی، ظهور همبستگی های قومی و برجسته شدن آنها و ... در ارتباط است. يعنی تفاوت مهم می شود و هست نه تشابه. يعنی تعارضات بزرگ می شود و مهم است نه تشابهات. يعنی هر کس هر جوری می خواهد زندگی کند و اصلا انسانها از تفاوتها هويت می گيرند در اين دوران.
فک کنم کمی قاطی پاتی شد.
فک کردم اين دفعه کمی فکرم رو آزاد بزارم، هرچی می خواد تراوش کنه و منم سعی نکنم به بند نظم بکِشمش. شايد کمی پست مدرن شد.
در حين و بعد از ديدن فيلم موهبت الهی/ خداداد(به ترجمه آقای بلخاری)، و نقد فيلم در برنامه سينما ماوراء شبکه چهار ، اين افکار را به ثبت رسوندم. قبلا هم چند باری برای اين کار سعی می کردم ولی چون سايتم متولد نشده بود جايی برای اون نداشتم و انگيزه هم با تولد سايت بيشتر شد و تا نيمه شب ساعت ۲ بيدار موندم و تايپ کردم.
البته بعضی بحثهای مهم و سوالهای اصلی که مطرح کردم موند، که اميدوارم بعدا بيشتر بشون بپردازم.
حتما شما هم کمک کنيد، دوست دارم با هم فکر و احساس کنيم و آنها را تبادل کنِيم. که يکی از نتايج اون اصلاح و يا قوی تر شدن همديگه هست.