تبليغاتX
متفاوت

متفاوت

احساس، فکر و ديد متفاوت(عشق، هنر، فیلم و.. شناخت انسان در ابعاد گوناگون: مطالعات فرهنگی)

معرفت جامعه شناسی؟

دکتر صدری در پاسخ به تعدادی از کسانیکه دور او حلقه زده بودند گفت جامعه شناس با ریشه ها کاری ندارد و ابزار شناخت آن ها را هم ندارد ، باید از تئولوژیست ها پرسید که ذات دین و ذات مدرنیته چگونه با هم ارتباط می یابند . حتی با به کار گیری روش تفهمی در کنار روش آماری باز هم ما با سربرگ ها و جوانه سر و کار داریم و نمی توانیم بگوییم کدام مذهب حق است یا نا حق .

17 – دکتر صدری در پاسخ به این سوال که معرفت جامعه شناسی چه می گوید گفت معرفت جامعه شناسی در مقایسه با معرفت فلسفی و تئولوژیک به خودش اجازه نمی دهد که به ذات و ماهیت امور بپردازد.فلسفه ی جامعه شناسی تشکل هایی که ماهیت دینی دارند را بررسی می کند و می خواهد بداند رفتارشان مبتنی بر چیست و نتایج ناخواسته آن کدام است.
(برگرفته از نشریه فصل نو شماره ۴۴)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 13:21  توسط رشیدی  | 

ازدواج موقت اروپايی

 

از همه دوستان و اساتيدی که در مورد ازدواج موقت نظر دادند سپاسگذارم.

بازم چند نکته می نويسم، فقط برای احترام به دوستان و بدون پاسخ نگذاشتن برخی سوالات آنها، با اين حال که خيلی علاقه مند به ادامه اين بحث به اين صورت در محيط وبلاگ نيستم به دلايلی که خواهم گفت.

 

- من همانطور که گفته بودم در آن مطلب در مورد خوبی يا بدی خودِ ازدواج موقت حرفی نزدم و از مشکلات و مسايل خودمان و جوامع غربی در اين حوزه نوشتم، همين. می خواستم بگويم مشکل داريم و برای آن بايد راه حلی داد و شايد ازدواج موقت راه حل بدی نباشد.

- موضوع جالبی که می خواستم در همان مطلب بنويسم ولی نشد و حالا می گم: می دانيد که ما ازدواج موقت اروپايی هم داريم، بله، در بسياری از کشورهای اروپايی قوانينی وجود دارد که دو ناهمجنس(جنس مخالف) که می خواهند مدتی به صورت موقت با هم زندگی کنند و زندگی زناشويی هم داشته باشند، می روند در شهرداريها يا چيزی شبيه به آن و اين موضوع را ثبت می کنند( البته بسياری هم ثبت نمی کنند) و جالب اينکه دولت هم تسهيلاتی به آنها می دهد همچون برخی سوبسيد ها، و آنها هم مدتی با هم زندگی مشترک می کنند و .. . شما به اين چه می گوييد؟! آيا اين ازدواج موقت نيست؟ آيا چون غربی است خوب است؟ چه کسی گفته که ازدواج موقت يعنی خريد بدن زن؟ چه کسی گفته يعنی همان هرزگی؟ چه کسی گفته همان کاربرد قديم در ايران منظور است! می شود تعريفی جديد کرد. می شود کارکردی جديد داد. 

دو نفر عاقل و بالغ دوست دارند مدتی با هم زندگی کنند.

 

- البته سوالها و مسائل زيادی پيش رو است، که بايد حل شود و پاسخ داده شود و راهکار ان مشخص شود و برای عملی کردن آنها تلاش شود. حال ميتواند اين راه کارها اختراعی باشد، می تواند از ساير کشورها وارد شود، می تواند از تاريخ و گذشته و فرهنگ و تجربه خودمان استفاده شود و...

اينکه الان چه بايد کرد؟ راه کارها چيست؟

مزايا و معايب ازدواج موقت چيست؟

آيا در جامعه ما امکان ظهور و گسترش دارد؟

آيا راههای ديگر و بهتری وجود دارد؟

اصلا بايد به سيستم جنسی جامعه خود بپردازيم در تمام وجوه و جنبه ها. مسايل  و مشکلات آن، آسيب های آن، و برای حل تمام آنها تحقيق، فکر و تلاش کنيم. برای تمامی عناصر، ساختار و سيستم های فرهنگی و اجتماعی خود بايد چنين کاری بکنيم.

اينها سوالات عميق، مهمی است و بحث در مورد آنها مفصل و عميق است. نياز به تحقيقات کمی و کيفی لازم دارد. نياز به تفکر و بحث های فراون ميان متفکران و انديشمندان حوزه های مختلف مربوط. نياز به تيمهای تحقيقی و تفکری. کار يک وبلاگ نويس نيست. به نظر من، وبلاگ جای بحثهای مفصل و عميق نيست. البته می توان اشاراتی زد، می توان نکاتی گفت، می توان تبادل اطلاعات و تبادل نظر کرد، ولی انتظار حل شدن مشکل يا حتی پيدا کردن راه حل مناسب در اين فضا بجا نيست.

اگر واقعا اراده کرده ايد کاری بکنيد، می توانيم تيمهای تحقيقی راه بيندازيم و شروع کنيم. البته اگر نشد فردی هم می شود کار کرد و شروع کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 6:43  توسط رشیدی  | 

اگر فیلم 7 یا هفت گناه کبیره را دیدین لطف کنید نظر خود را در مورد آن بنویسید؟

می خواهم در موردش یادداشتی بگذارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:42  توسط رشیدی  | 

 جوابیه برخی مخالفان ازدواج موقت

چند نکته در مقدمه :

- من در این مطلب نه می خواهم بگویم ازدواج موقت خوب است نه می خواهم بگویم بد است. بلکه فقط می خواهم مطالب دیگرانی که می گویند بد است را زیر سوال ببرم. (پیش خودمان بماند البته شاید نتیجه این شد که خوب است ). به ویژه کسانی که ادعای مطالب علمی یا علوم اجتماعی و چیزهایی شبیه به آن می کنند یا درد جامعه و زنان و غیره دارند.  اين يک جوابيه است. 

- بیان یک نکته ضروری است که بحثها هیچ ربطی به دوستی ها ندارد یعنی من ممکن است در یک بحثی یک دوست خوبم را بشورم بگذارم کنار یا برعکس و این هیچ ربطی به رابطه دوستی ما ندارد و به آن هیچ لطمه ای نمی زند. پس به هیچ کس برنخورد. چون من فکر می کنم در بحث تعارف ها را باید کنار گذاشت و رک بود البته احترام سر جایش.

- برای نوشتن اين متن خيلی با خودم كلنجار رفتم به دلایل متعدد. ولی بالاخره خود را متقاعد کردم و گذاشتم در وبلاگ. فقط برای روشن کردن و آگاه کردن در مورد مسايلی است که فکر می کنم بايد ديگران هم بدانند، و شايد ديگران بايد نقد كنند.

اصل مطلب:

من ابتدا می خواهم پيش فرضهایی را زير سوال ببرم و در مقابل آنها علامت سوال بگذارم. پيش فرضهايی که پيش فرضهای گفتمان مدرن است. پيش فرضهايی که اغلب ما بدون فکر کردن آنها را بديهی و درست در نظر می گيريم.

1- جامعه شناسی علمی بيطرف است. اين پيش فرض که از ابتدا بر روی آن مناقشه بوده و الآن در رويکردهای جديد چنين ادعايی را کنار گذاشته اند و حتی صراحتاً خود را جهت دار اعلام می کنند. همچون فمينيسم ها - که برخی از دوستان به آنها علاقه و گرايش دارند- ، مارکسيست ها و نئومارکسيست ها و مطالعات فرهنگی ها و .. .

2- جامعه شناسی و علوم انسانی -به معنای مدرن آن- از انسان و جامعه آگاهی کافی دارد و می تواند برای آن تعيين تکليف کند و راه درست و بهتر را به آن نشان دهد. ( نگاه کنيد به ارزش در جامعه شناسی نوشته آقای کاشانی). خود جامعه شناسان هم خیلی چنین ادعایی ندارند و اگر چنین ادعایی بکنند دیگر بی طرف نیستند. همچون آن گروههای که نام بردم.

 

حال يک جور ديگر می خواهم دفاع کنم.

فرض می کنيم اين پيش فرضها همه درست. منم می شوم يک جامعه شناس مدرن.

شما می گوييد اين کار بدی است و غلط. با کلمات مسخ کننده جامعه شناسانه می گوييد برای جامعه مناسب نيست، به زنان و جنس مونث ظلم می شود، يا نهاد خانواده دچار تزلزل می شود و به آن آسيب می رسد، يا مردها بايد جلوی هوس بازی های خود را بگيرند. حرفهای زيبا و خلع سلاح کننده ای است. حقوق، جلوگيری از ظلم، رياضت، حفظ خانواده. ولی هيچ کس نيست بپرسد چه کسی و با چه استدلالی بايد به اين حرفها و اين راهکارها اعتماد کرد. اگر غرب برای ما نمونه عملی و تجربه شده اين راه حلها و حرفهای قشنگ است. که داريم می بينيم، از بين رفتن نهاد خانواده، رواج رسمی همجنس گرايي، سکس و ازدواج با حيوانات، رشد منفی جمعيت، چون ديگر کسی به خود زحمت بچه دار شدن و بچه بزرگ کردن را نمی دهد.  چه ايرادی دارد، انسانها آزاد هستند و بايد از زندگی لذت ببرند. اين منطق گفتمان غرب است. پس مثلا همجنس بازی می شود طبيعت انسان و لزبين خود را از ظلم مردان و دنيای آنها دور می کند و ديگر به او مردی تجاوز نمی کند. چقدر زيبا!!!!؟؟؟

اينها همه به کنار، تازه حتی می آيند و برای آن توجيه علمی می آورند. برای آن نظريه ارائه می دهند. تعجب نکنيد اينها جزء نظريات رشته ماست. نظريات فمينيستي، نظريات همجنس گرايي و .. ، و در دانشگاهها دارای کرسی و گروه هستند. البته برای جامعه غربی کاملا عادی و موجه است، من با آنها مشکلی ندارم. به حال خودمان ... می گيرد که شده ايم مقلد اين جوامع. چه جامعه انسانی و خوبی، ببخشييد حواصم نبود البته که خوب است، آزادی، لذت، منم موافقم!

ولی ازدواج موقت، گفتيد بد است، نوجوانان را به گمراهی می کشد، موجب سوء استفاده مردان واقع می شوند. اِ پس آزادی کجا رفت، آنها آزادند هر جوری می خواهند زندگی کنند و هر کاری که مزاحم دیگران نباشند انجام دهند، اينجا خانواده و .. مهم شد!

من نمی دانم چرا هيچکس در مورد ازدواجهای رسمی همجنس بازها مطلبی نمی نويسد؟! و هيچکی دلش برای جامعه نمی سوزد و برای دختران مورد ظلم واقع شده.

باز همه اينها به كنار. فرض مي كنيم حرف شماهايي كه مي گوييد بد است درست. باشه قبول. حالا شما يك مدلي براي ساختار و نظام جنسي ارائه بدهيد. يك مدل ، يك تيپ ايده آل. بسم ا..  . مدلي كه قابليت اجرا داشته باشد و عملي باشد و كامل باشد و نقصي نداشته باشد و تمام نيازها هم تامين كند. بفرماييد. نقد كردن خوب است ولي يك مرحله اي است و اگر بودن جايگزين بهتر باشد ناقص است، به وي‍ژه وقتي كه موضوع جامعه و به فعاليت هاي روزمره انسانها برمي گردد. انسانها منتظر نمي مانند تا شما يك الگويي بياوريد و آنگاه آنها عمل كنند. بلكه جامعه راهش را مي رود و عوامل بسياري دخيل هستند در اينكه براي برآوردن نيازهاي خود چه راهي و چه گزينه اي را از ميان راهها و گزينه هاي موجود انتخاب مي كند. 

تمام شد. فعلا همین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:27  توسط رشیدی  | 

بهار تابستان پاييز زمستان و بازهم بهار

 

انسان- بودا- معبد- درياچه اي وسط جنگل كوهستاني

سينما- نمادها- زيبايي زيبايي زيبايي

خودسازي- تلاش براي رشد و تعالي خود- نيروهاي بدني و فرا بدني

حسن بلخاري: تقابل تجرد و تجمع

خودم : من ديوانه شدم واي مي خوام داد بزنم به وجد آمدم

بلخاري مي گويد او بار سنگيني گناه را دارد مي كشد. او سنگي را به سختي مي كشيد. براي زني تطهير مي كند. زني كه به نظر كسي است كه او خودش آن زن را كشته بود. دختري كه عاشقش شد و فهميد كه او لياقت عشق او را ندارد.

تفكر بوديسم بر روي تناسخ مي چرخد. ما در اسلام تناسخ نداريم. بازگشت يك روح براي دستگيري بازماندگان در راه.

طبيعت اول و آخر معلم انسانها است و گياه مبدا آن، در بوديسم.

مرزها و حدود داريم در تمام مكاتب و اديان. درها حدود را و مرزها را مشخص ميكند. در يعني حد . از هر جايي نمي تواني بروي، بلكه بايد از چهارچوب ها بروي.

معبد حلقه واسط بين انسان و خدا

بدون اسم هستند انسانها،هيچ فردي در فيلم اسم ندارد، يعني فرا رفتن از خود

قصه. همه اديان قصه دارند انسانها عاشق قصه هستند. قصه جزييات است نه كليات. انسانها به جزييات علاقه دارند.

ذن- جان- دهيانا- يك روش است. روشي براي جدا شدن از اطراف كه همه حجابهاي انسان است.

 

اين يك يادداشت بود كه در هنگام ديدن فيلمي با نام بهار تابستان... از برنامه سينما ماورا و نقد آن نوشتم. خيلي مطلب فراوان بود براي نوشتن ولي فعلا همين را نوشتم.

اينم لينك در همشهري

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 16:33  توسط رشیدی  | 

يك سوال

چرا موضوع بسياري از فيلمهاي معروف از كارگردانان معروف

غربی در مورد تجاوز به دختران جوان و نوجوان و كشتن آنهاست؟

(مثلا همين چند روز گذشته فيلم M که از سینما چهار پخش شد. و بسیاری دیگر .. . اين سوال، چند وقته ذهنم را درگير كرده) اینم یک لینک از M

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 13:29  توسط رشیدی  | 

توضيحی در مورد عکسهای نمايشگاه پوشاک ريحانه

 

اين دو نوشته ای در عکسها بود که به خاطر ناخوانا بودن برخی کلمات آنها را برای شما نوشتم: 

 

" نظر جامعه شناسان و متخصصين استعمار: زنها را در دست بگيريد همه چيز بدنبال آن خواهد آمد. ( کتاب انقلاب الجزاير، فرانس فانون) "

 

"آلفرد هيچکاک(فيلمساز): من معتقدم که زن بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريک باشد. يعنی ماهيت خود را کمتر نشان دهد و بگذارند مرد برای کشف آنها بيشتر برای خود زحمت دهد... زنان شرقی تا چند سال پيش بخاطر حجاب خودبخود جذاب می نمودند و همين مساله جاذبه نيرومندی به آنها می داد اما به تدريج با تلاشی که زنان اين کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان می دهند حجاب و پوششی که ديروز بر زن شرقی کشيده بود از ميان می رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم کاسته می شود. ( کتاب حجاب، شهيد مطهری) "

 

نقل آنها به معنای تاييد يا رد آنها نيست، ولی شما اگر تمايل داشتيد نظر بدهيد . در پاسخ به سوال دوستانم سید و سیارپور، در مورد "فرانس فانون" - که اتفاقا می توان او را در حوزه مطالعات فرهنگی قرار داد- هم به زودی مطلبی خواهم گذاشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 6:21  توسط رشیدی  | 

ادامه عکسهای نمایشگاه ریحانه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 6:0  توسط رشیدی  | 

برگزاری نمایشگاه ریحانه (پوشش زن مسلمان) توسط نیروی انتظامی

کتاب انقلاب الجزایر. فرانس فانون                               ( با عریان کردن شما)

این عکسهارو با دوربین موبایل گرفتم.

تاخیرش هم به علت قرضی بودن موبایل بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 5:35  توسط رشیدی  | 

انسان شناسی/ مطالعات فرهنگی

انسان شناسی را می توان به دو بخش تقسیم کرد. انسان شناسی قدیم که به دنیاها و فرهنگ ها و انسان های دیگر و قدیمی و باستان می پردازد . و دوم انسان شناسی جدید که به فرهنگ و انسان های جدید و خودی می پردازد. اولی معمولا مردم شناسی و دومی مترادف با مطالعات فرهنگی (cultural studies) نامیده می شود. من به هر دو علاقه دارم ولی به دومی خیلی بیشتر. چون بررسی خودم و فرهنگ خودم است، فرهنگ من در جامعه من. انسان مدرن از نگاه انسان مدرن و پست مدرن. اینکه جامعه ما مدرن هست یا نه فعلا در پرانتز می گذارم. شاید بتوان گفت جامعه مخلوطی از مدرن سنتی و حتی شاید پست مدرن. به هر حال من خود را نزدیک تر به مدرن می بینم تا اقوام کهن و بومی آفریقایی.
ولی دو نوع ما را نسبت به خودمان و دنیای انسانی اطرافمان آگاه می کند و آنگاه است که میتوانیم بهتر زندگی کنیم.

میشل فوکو نکات جالبی را بیان می کند. او علوم انسانی را حوزه ای بین سه رشته جامعه شناسی روانشناسی و زبان شناسی می داند. به نظر من انسان شناسی / مطالعات فرهنگی همان علوم انسانی فوکویی است. برای اطلاع بیشتر می توانید به کتابهای او مراجعه کنید.

این مطلب را در ارتباط با دو سوال دوستانم در وبلاگهای انسان شناسان و انسان شناس نوشتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 8:5  توسط رشیدی  | 

سلام به همه

گفته بودم در مورد تحليل گفتمان و مقاله و کتاب دکتر تاجيک در همين مورد بيشتر خواهم نوشت. ديروز داشتم در وب می گشتم که به مقاله ای برخوردم که دقيقا برگرفته از اين کتاب و دو، سه کتاب ديگر بود. گفتم لينک می دهم شما هم استفاده کنيد.

در مورد سوال دوست گرامم آقا رضا، خيلی جالبه وقتی که مطلب مربوطه را نوشتم در ذهنم آمد که آخرش بنويسم "مطالعات فرهنگی واقعا چيست؟ را در آينده نزديک به آن خواهم پرداخت." ولی پشيمان شدم. گفتم مگر بايد من همه چيز را بنويسم و همه چيز را کامل بنويسم. اگر هم می نوشتم که ديگر کسی در رابطه با اين موضوع به فکر فرونمی رفت و برايش سوال نمی شد چون من خودم سوال را گفته بودم. اگر هم دقت کرده باشيد کلا سعی نمی کنم شسته رفته و طبق قواعد معمول بنويسم. چون آنگاه مجبورم مدام خود را در قالب کلمات و جملات و ساختار زبان و گفتمان زبان محصور کنم و مدام آنرا بر طبق آن تصحيح کنم. ولی اين کار را دوست ندارم. به دلايل مختلف که مفصلا خواهم نوشت. ممکن است بعضی ها از اين نوع نوشتن خوششان نيايد. لطفا تحمل کنند.

ولی جواب سوال شما. من در مطالبی که در روزهای قبل نوشته ام به بخشهايی از اين سوال جواب دادم. مثلا در "نگاهی به مطالعات فرهنگی" و نيز در لينک های روزانه ای که قرار داده ام  نيز مطالبی مفيدی قرار دارد. ولی جواب سوال شما به طور کامل سخت است و شايد در يک مقاله نتوان حق مطلب را اداء کرد، همچنانکه در اين مورد کتابها نگاشته شده است. ولی يکی از اهداف من در اين وبلاگ همين است که بتوانم مخاطب را با اين حوزهء معرفتی آشنا کنم. و کمکي به رواج آن در ايران کرده باشم. اميدوارم موفق باشم. يکی از کارهايی هم که سعی می کنم انجام دهم، که می تواند به جواب سوال شما کمک کند، خود اين وبلاگ و مطالب و موضوعات نوشته شده توسط اينجانب در اين وبلاگ است، که سعی می کنم در حوزه مطالعات فرهنگی باشد، و در اين حوزه بنويسم. البته همانطور که در نوشته های قبلی هم بيان کرده ام، خودم هم در حال شناخت و درک بهتر آن هستم، و هيچ ادعايی ندارم. و از نظرات و انتقادات ديگران بسيار خوشحال شده و بهره می برم.

از دوست گرامم که اين سوال را کردند و باعث شد من اين مطلب را بنويسم بسيار سپاسگذارم. شاد باشي.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 19:32  توسط رشیدی  |