تبليغاتX
متفاوت

متفاوت

احساس، فکر و ديد متفاوت(عشق، هنر، فیلم و.. شناخت انسان در ابعاد گوناگون: مطالعات فرهنگی)

در اینجا من تبلیغ یا معرفی نمی کنم، بلکه از نگاه مطالعات فرهنگی، علوم اجتماعی و انسانی  بررسی می کنم.

 

دلایل جذابیت و محبوبیت نانسی عجرم در میان ایرانیان و غیر ایرانیان

 

جامعه شناسی  و روانشناسی بدن:

صورت: جذابیت های صورت در افراد و فرهنگ های مختلف ممکن است متفاوت باشد. و کلاً بخش مهمی از زیبایی و زیبا دانستن نسبی و تجربی است و البته بخشی دیگر هم احتمال زیاد ذاتی انسان و حتی می تواند بخشی به امیال و لذت های انسان همچون میل و لذت جنسی مربوط شود که البته ممکن است برخی آنرا از مقوله زیبایی جدا کنند ، مثلا سکسی و زیبایی را جدا کنند.

صورت یا همان چهره دارای اجزاء و ترکیب های مختلفی.  مثلا در قدیم در ایران چشمان سیاه و ابروان و موهای مشکی از جایگاه بسیار مهم و زیبایی برخوردار بوده است که از شواهد این مطلب، اشعار آن زمان است. البته در حال حاضر هم طرفداران خاص خود را دارد.

حال می پردازم به نانسی. او دارای صورتی تقریبا گرد و با خطوطی مورب، دارای چشمان و ابروان و موهای تقریباً زیبا، گونه ها(لپها)ی برجسته و بیرون زده و لبهایی کوتاه و پهن و بیرون زده (که در مورد لب چقدر می توان گفت و مقالات نوشت و البته فکر کنم در غرب نوشته شده و من در اینجا وارد عمق این بحث نمی شوم) است. بدن او هم متناسب است و قد و هیکل متعادل و خوبی دارد، کمر باریک و .. .دارای پوستی سفید و شاداب است. همه اینها فردی نسبتاً زیبا و خوش فرم از او به نمایش می گذارد. ولی یک موضوع او را جذاب می کند و به همه اینها جان می دهد. به قولی نمک غذا می شود. احساس و شوری که در حرکات و کارها و خواندن او می بینید. او تقریبا با تمام وجود می خواند و بازی می کند.( البته چندان قابل مقایسه نیست ولی من گاهی اوقات یاد مایکل جکسون می افتم.) او همچون دخترکی اشوه و ناز می آید، و به زبون خودمانی دل می برد. آن فرم بعلاوه این محتوا نانسی عجرامی می سازد که برای بسیاری جذاب و پر طرفدار می شود.

البته باید به نکاتی دیگر هم توجه کرد. و نقش آنها را در نظر داشت. از جمله:

1-      شرقی بودن در عین حال مثل غربی بودن شوها، آهنگها، لباسها، حرکات و.. او و وجود عناصر و حال و هوای شرقی و در عین حال ویژگیهای غربی در شوها

2-      شبیه به برخی از خوانندگان معروف کار کردن

3-      سبک شاد و پر تحرک اغلب آهنگها و شوها که می توان آنها را در غالب پاپ قرار داد. البته پاپ عربی شرقی. ( یک چیزی شبیه به پاپ های قوی خودمان)

4-      او در اغلب شوهایش، نقش یک زن غربی را دارد، پیش خدمت، مغازه دار و یا در جامعه غربی و فضای غربی و کاملا مدرن اجرا می کند. این یعنی آرزوهای جوانان و نوجوانان و حتی بزرگترهای جوامع شرقی. یک الگوی غربی زیبا و شاد و عالی. یک باربی عربی. همه اینها با در نظر گرفتن جنسیت او دارای اهمیت مضاعف می شود. زن شرقی که مانند زنان غربی است. آنهم از نوع بزک کرده یا همان چیزی که ما باید از یک زن غربی تصور داشته باشیم و نه آنچیزی که در واقعیت وجود دارد.

 

حال اینکه آسیبها آن چیست. آیا او و شوهایش آلت دست گفتمان و فرهنگ غربی شده؟ و اصلا اصالت ندارد. و ... خود بحثهای مفصل تری می طلبد.

 

چرا در این مورد نوشتم:

فرهنگ چیست؟ آیا آنچه مردم عامه مصرف می کنند و آنچه برای آنها مهم است و آنچه به سوی آن جذب می شوند و ساعتها وقت صرف آن می کنند و از آن لذت می برند مهم نیست؟ حتما باید مسایل فلسفی و خانوادگی و یا انحرافات اجتماعی باشد که مهم شود. نه این مسایل جزء مهمی از زندگی مردم عادی است و جزء مهمی از فرهنگ آنها و بخش مهمی از کالاهای فرهنگی آنها . نقشی که اینها دارد کم نیست. ما محققان علوم انسانی و اجتماعی در ایران این مسایل و موضوعات را به دلایل مختلف کنار می گذاریم؟ چرا؟ (این چرا، سوالی نیست) . من خودم فقط برای این شوهایش دیدم و درباره آن نوشتم که می خواستم ببینم چرا در بین برخی از ایرانی ها معروف و محبوب شده. و نه از قیافش خوشم میاد نه خیلی از شوهاش، زبونش هم که خیلی نمی فهمم.

 

چرا نباید می نوشتم؟

چون در موضوعاتی مانند جامعه شناسی و روانشناسی بدن، مطالعات رسانه، هنر و زیبایی شناسی و .. مطالعه و اطلاعات حرفه ای نداشتم.

چون رسانه مورد استفاده ام وبلاگ و رسانه ای عمومی است نه تخصصی و در دسترس افرادی خاص. و...

 

(راستی، همینکه این عکس به این قشنگی و شادی تو وبلاگم گذاشتم کلی وبلاگم زیبا شد. به همینش می ارزید، نه؟)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 23:49  توسط رشیدی  | 

نظرتون راجع به "نانسی عجرم" چیه؟

راجع به آهنگها و شو هاش؟

از نگاه جامعه شناسی. روانشناسی. ارتباطات(مطالعات رسانه) و ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 15:29  توسط رشیدی  | 

نا خود آگاه

انسان بیشتر ناخودآگاه است تا خودآگاه. رفتارهای منطقی ما بخش کوچکی از کل رفتارهای ماست. اغلب رفتارهای ما عاطفی و عادتی است یعنی همان ناخودآگاه.
بسیاری از نظریه پردازان به ناخودگاه جایگاه تعیین کننده داده اند. همچون فروید که می توان او را مبدع این مفهوم دانست و پیروانش. حوزه جدید معرفتی مطالعات فرهنگی هم اغلب کارهایش بر ناخودآگاه ها و وجوه ناپیدا و غیر منطقی انسانها و جامعه تمرکز کرده و به بررسی آنها می پردازد و این وجوه را تعیین کننده و بسیار مهم می داند. وجوهی که از دید علوم مدرن و پوزیتیویستی پنهان مانده یا کنار گذاشته شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 22:42  توسط رشیدی  | 

 کنفرانس بین المللی مطالعات فرهنگی در دانشگاه لندن شرقی برگزار خواهد شد.

مهلت ارسال خلاصه مقالات تا اول نوامبر ۲۰۰۶ است.

باید کنفرانس خوبی شود با آن شرکت کنندگان و آن موضوعات جالب.

برای اطلاعات تکمیلی به این لینک و نیز به وبلاگ جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران بروید.

(با اجازه و تشکر از آقای دکتر کاظمی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:52  توسط رشیدی  | 

هفت گناه کبیره

 تیتراژ: عجیب، وحشتناک، تحسین برانگیز، متفاوت

دوزخ- مجازات- هفت گناه اصلی: پرخوری، طمع، تنبلي، خشم، غرور، شهوت و حسد (خور و خواب و خشم و شهوت )دانته، کمدی الهی(برزخ، دوزخ، بهشت)، بنیادگرایی کاتولیک، نوشته های سن توماس اکانیس، بهشت گمشده

او به حدی عذاب کشیده که تا به حال ندیده ام( دکتر در مورد جسد زنده می گوید)

شرایط اینجا وحشتناک است. من از این شهر می ترسم.

محيطي که قتل و جنايت يک امر عادي به نظر مي رسد. فکر کردم که بهتر است آن بچه به دنيا نيايد و آنرا سقط کرديم.

راهي كه از جهنم به حيات حقيقي مي رسد بسيار سخت و دشوار و طولاني است.هركسي كه كتابهايي در مورد انر‍ژي هسته اي يا ذخاير معدني و .. مي گيرد، FBI ليست آنها را دارد. آن كتابها منتشر مي شوند ولي هركسي نبايد آنها را بخواند.

ما عروسكهايي هستيم كه در دنياي كوچكي زندگي مي كنيم. دريغ از اينكه هيچ چيز نيستيم( نوشته هاي قاتل)

او با قتلهايش دارد موعظه مي كند و مراسم خودش را ادامه مي دهد.

 زن فاحشه اي را كشت.

تو از كاري كه كه مي كني خوشت مي آيد؟ نه. چه كنم زندگي است ديگر( مسئول فاحشه خانه در جواب سوال كارآگاه گفت)

من مي توانم در جامعه اي زندگي كنم كه بي عاطفگي و خشونت عادي است.( كارآگاه با تجربه و مسن)

خانواده او(قاتل) ثروتمند هستند و تحصيل كرده ( كارآگاه گفت در وارسي خانه قاتل)

من چيز خاصي نيستم، فقط وظيفه داشتم اين كار را انجام دهم.(قاتل)

براي اينكه مردم به حرفت گوش دهند بايد با پتكي بزني روي سرشان، آنگاه به تو توجه مي كنند، ولي اگر آرام حرف بزني هيچ كس به تو توجه نمي كند.

من انتخاب نكردم،‌ بلكه انتخاب شدم.

برگردان گناه هر انساني به خودش

تنبلي

دروغ

زشت و آلوده

قاچاقي و بي وجداني

كشور با اين همه آلودگي، شما مي توانيد بگوييد اينها بي گناه بوده اند، ما تحمل ميكنيم چون عادي است.

من راه را نشان دادم و ادامه مي دهم

---------

         

          حسن بلخاري:

كارگردان ماهر

فيلم ژانر "نوار" فضاهاي تاريك/ فضاي كدر قصه / اجتماع گريز

همه شخصيتها با جامعه مشكل دارند

يكي از كشيشان : تاثيري كه اين فيلم داشت براي آشنايي مردم با گناهان كبيره هيچ رساله اي نداشته.

بعد از آن بسياري از مردم پرخوري را كنار گذاشته اند و فهميدند كه پرخوري گناه است.

مفهوم گناه مسيحيت

عدد هفت: مقدس ترين، رمز آلودترين، مهمترين و قدسي ترين عدد(هفت آسمان، هفت زمين،‌هفت طواف كعبه،‌هفت تپه و..)

چرا اين فيلم ما را دچار وحشت مي كند؟

قبل از مسيحيت زندگي خوش باشانه رومي يا معتدل يوناني بود

مكاشفات يوحنا، داستان آخر الزمان، قبل از بازگشت مسيح، فضا تلخ و تاريك است.

حضور شيطان در مسيحيت گناه توليد مي كند، وحشت به وجود مي آورد

از گناه آدم همه انسانها دچار گناه ازلي شدند.

ملتون: خداوند رو ميكند به عيسي، شيطان فرمانرواي اين دنيا است. قدرقدرت شدن شيطان موجب تاريك شدن انسان مي شود

نيچه: اخلاق مسيحي را اخلاق بردگان مي داند.

           

لينك در كيهان

لينك در همشهري

لینک به زبان انگلیسی

 

اين متن، مثل قبلي ها، يادداشتهايي است كه هنگام ديدن برنامه سينما مارواء (فيلم+ تحليل) نوشتم.

اين يكي به دلايلي، يكم دير شد. اين فيلم چند هفته پيش نمايش داده شده بود. ولي ارزش نوشتن كتابها دارد. فعلا چند خطي. 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9:27  توسط رشیدی  | 

به نظر شما رابطه عشق و سکس چیست؟

کتاب  لکان دریدا کریستوا ترجمه پیام یزدانجو را می خواندم. درجایی چنین آمده بود که عشق پوشش اخلاقی سکس است. یک سرپوش متمدنانه. یک عامل فرهنگی. یک متعالی کننده امری غیر متعالی و زمینی.( کلمات عینن این نبود. برداشت من بود.)

در فرهنگ غربی این دو برای دو جنس مخالف و حتی دو جنس موافق قرین هم و مترادف با هم هستند. یعنی نمی شود یا خیلی معمول نیست عشقی بدون سکس. یا برعکس سکس بدون عشق . یا بهتر است بگوییم فرهنگی نیست. چندان اخلاقی نیست.

آیا مردمان اولیه چیزی به این مفهومی که ما از عشق میان دو جنس داریم داشته اند؟(مردم شناسان بیشتر جواب دهند)

در ایران چه؟ عشقهای دو هم جنس چگونه است؟ آیا آن عشق عجیب و غریب مولانا به شمس تبریزی برای ما قابل فهم است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 6:6  توسط رشیدی  | 

عشق- اطاعت- بندگی (2)

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی   عشق محمد بس است و آل محمد (سعدي شيرازي)

مي بخشيد كه خيلي فاصله افتاد ميان دو مطلب قبلي عشق- اطاعت- بندگی و اين مطلب. چند علت داشت، يك علت آن اين بود كه حسش نيامد، الان كه در حال وهواي به رسالت رسيدن محمد بن عبدالله بود حسش آمد و حس بسياري از مطالب ديگر كه نشد بنويسم و بعدها خواهم نوشت.  

توصيه مي شود دوستان ابتدا آن دو مطلب (که در آرشیو موضوعی هم موجود است) را بخوانند و بعد اين مطلب را كه ادامه آنها است.

دوم:اطاعت

عشق با اطاعت رابطه مستقیم دارد. یعنی هر چه عشق بیشتر شود، اطاعت هم بيشتر مي شود. يعني فرد هرچه بيشتر به يك موضوع يا چيز يا فرد علاقه داشته باشد، بيشتر به آن مي پردازد، و مجبور است بيشتر خود را با آن تطبيق دهد. يعني مثلا اگر عتيقه باشد بايد از آن مراقبت كند و شرايط را براي حفاظت از آن تلاش كند و هواي اتاق را مناسب نگه داردو ..  . يا يك اسب باشد بايد بر اساس ميل آن اسب با او رفتار كند، او را تيمار كرد و .. . اگر يك انسان باشد، بايد بر اساس خواسته هاي او رفتار كني، خيلي وقتها بايد از او تبعيت كني، بايد در اختيار او باشي، و در آخر مي بيني كه داري از او اطاعت مي كني( البته اگر نگويي توافقي است) و در نهايت در عشق هايي با شدت زياد مي شوي بنده او . حال هنر عاشق اين است كه معشوقش آنچه بخواهد كه او هم مي خواهد و نيز معشوق نيز به همان ميزان عاشق او باشد، يعني دوطرفه باشد.

حال يك مثال:

يك عاشقاني داريم به نامهاي محمد بن عبدالله (ص)و علي بن ابي طالب و فاطمه فرزند آن محمد و همسر آن علي، آنها معشوقي دارند به نام الله، خالق و پرورش دهنده همه موجودات .

اينكه خداوند بهترين معشوق براي ما است در دو مطلب قبلي(‌عشق-اطاعت- بندگي 1 و 2)به آن پرداختم.

جالب است در نماز هر روز مي خوانيم : "شهادت مي دهم به اينكه محمد بنده و پيامبر خداست = اشهدو ان محمداً عبده و رسوله". تا حالا به اين فكر كرده ايد چرا اول بنده آمده است و بعد پيامبر.( اين نكته را پدرم در سنين نوجواني به من گفت،‌ ولي من در آن  زمان چندان كه بايد نفهميدم) محمد (ص) اول عاشق خداوند بود. بعد بنده شد و بعد فرستاده، برگزيده، جانشين خدا در زمين، برترين مخلوقات، هستي براي او آفريده شده، اصلا اگر او نبود دنيايي نبود‌. جالب است بعد مي گويد اگر دختر تو نبود تو را هم نمي آفريديم. اين يعني همان كه از بندگي به خدايي رسيدن. من در مورد اين موضوع خيلي فكر كردم، چرا فاطمه(س) بر پيامبر مقدم شده؟ اين در نگاه اول با ساير موارد نمي خورد. با فكر فراوان به اين نتيجه رسيدم كه شايد علت بندگي بيشتر و اطاعت بيشتر او است. پيامبر فقط از خداوند اطاعت مي كرد، ولي دختر او هم از خدا و هم از كساني كه خداوند به او دستور اطاعت از آنها را داده بود، اطاعت از پيامبر، پدر و همسر خود، اين است كه او را به اين درجه رسانده، واقعا سخت است كه از يك موجودي مثل خودت اطاعت كني، كاري كه او به نهايت كمال انجام داد، و من كسي را در اين مقام و در اين كار از او جلوتر و سرتر نمي شناسم. اين رمز خداوار شدن است.

چيزي كه ماها از آن گريزانيم. رمزي كه از آن بدمان مي آيد، رمزي كه از حرف زدن از آن هم حالمان بهم مي خورد . من اطاعت كنم. پس خودم چه؟! خودم مي فهمم، من از او چه كم دارم؟ چرا بايد حرف او را گوش دهم؟ من فكر مي كنم نظر خودم بهتر، منطقي تر و مناسب تر است. فكر نكنيد به شما مي گويم، من خودم با اين موضوع مشكل داشته ام، خيلي هم مشكل داشته ام ، يك علت آن هم اين بوده است كه هميشه فكر مي كردم من خيلي مي فهمم و من برتر هستم از انسانهاي اطرافم، و هنوز هم كلنجار ميرم. واقعا سخت است ولي اگر كسي تلاش كند وبرسد به اين موضوع برده است، برنده است. اين يعني موفقيت. بايد تلاش كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:10  توسط رشیدی  |