تبليغاتX
متفاوت

متفاوت

احساس، فکر و ديد متفاوت(عشق، هنر، فیلم و.. شناخت انسان در ابعاد گوناگون: مطالعات فرهنگی)

يک کشف جالب و يک اتفاق جالب در وبلاگ من:

اين سريال آخرين گناه بود که در مطلب قبلی در مورد تصنيف آخرش نوشتم و گفتم که خودش هم از بقيه سريال های ماه رمضان بهتره. آن فيلم هفت گناه ياseven ، که در سينما ماوراء پخش شد و چندتا مطلب قبلی در موردش نوشتم که در همين صفحه هم هنوز هست. اين دوتا را مقايسه کنيد. آري، سريال آخرين گناه، کپی برداری از فيلم هفت گناه است. چه کپي ای  شده. نوشتن اين دو مطلب اشاره شده کاملاً اتفاقی بوده.

حالا توجه کنيد به برخی از عناصر کپی برداری شده:

1-     اصل داستان، که فردی گناه کاران را به سزای گناهانشان می رساند و آنها را می کشد.

2-     علت اين کار آن شخص تکان دادن و هشيار کردن جامعهء پر از گناه و گناهکار است.

3-     آن فرد در هر قتل از خود نشانی می گذارد  ، همچون نقاشی هايی که دکتر مودت می کشد و برجای می گذارد.

4-     هر فرد نماد، نشانه و غرق در يک گناه بزرگ است.

5-     قاتل فردی مذهبی است و با بهانه قرار دادن و بر اساس اعتقادات شديد مذهبی به اين کار دست می زند.

6-     قتلها زنجيره ای انجام می شود.

7-     ...

8-     در ادامه سريال بايد ديد.

می توانيد مقايسه کنيد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 15:47  توسط رشیدی  | 

چه کسم من؟

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم  گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم
ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم
مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم
به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم
نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم
نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم
نفسی همره ماهم نفسی مست الهم نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم
بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم
به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم
هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم
بده آن باده جانی ز خرابات معانی که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 22:3  توسط رشیدی  | 

بايد كه جمله جان شوي          تا لايق جانان شوي

   گر سوي مستان مي روي      مستانه شو مستانه شو

حيلت رهاكن عاشقا                ديوانه شو ديوانه شو
وندر دل آتش درآ                      پروانه شو پـروانه شو
رو سينه را چون سينه ها   هفت آب شوي از كينه ها
وانگه شراب عشق را              پيمانه شو پيمانه شو
هم خويش را بيگانه كن            هم خانه را ويرانه كن
وانگه بيا با عاشقان        هم خانه شو هم خـانه شو
بايد كه جمله جان شوي            تا لايق جانان شوي
گرسوي مستان مي روي      ستانه شو مستانه شو
چون جان تو شد در هـوا             ز افسانه شيرين ما
                  فاني شو چون عاشقان        افسانه شو افسانه شو       
(مولوی)

در حال و هوای دلم و ایام. دیر شد چون ویروسی بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 13:26  توسط رشیدی  |