تبليغاتX
متفاوت

متفاوت

احساس، فکر و ديد متفاوت(عشق، هنر، فیلم و.. شناخت انسان در ابعاد گوناگون: مطالعات فرهنگی)

عشق- اطاعت- بندگی (2)

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی   عشق محمد بس است و آل محمد (سعدي شيرازي)

مي بخشيد كه خيلي فاصله افتاد ميان دو مطلب قبلي عشق- اطاعت- بندگی و اين مطلب. چند علت داشت، يك علت آن اين بود كه حسش نيامد، الان كه در حال وهواي به رسالت رسيدن محمد بن عبدالله بود حسش آمد و حس بسياري از مطالب ديگر كه نشد بنويسم و بعدها خواهم نوشت.  

توصيه مي شود دوستان ابتدا آن دو مطلب (که در آرشیو موضوعی هم موجود است) را بخوانند و بعد اين مطلب را كه ادامه آنها است.

دوم:اطاعت

عشق با اطاعت رابطه مستقیم دارد. یعنی هر چه عشق بیشتر شود، اطاعت هم بيشتر مي شود. يعني فرد هرچه بيشتر به يك موضوع يا چيز يا فرد علاقه داشته باشد، بيشتر به آن مي پردازد، و مجبور است بيشتر خود را با آن تطبيق دهد. يعني مثلا اگر عتيقه باشد بايد از آن مراقبت كند و شرايط را براي حفاظت از آن تلاش كند و هواي اتاق را مناسب نگه داردو ..  . يا يك اسب باشد بايد بر اساس ميل آن اسب با او رفتار كند، او را تيمار كرد و .. . اگر يك انسان باشد، بايد بر اساس خواسته هاي او رفتار كني، خيلي وقتها بايد از او تبعيت كني، بايد در اختيار او باشي، و در آخر مي بيني كه داري از او اطاعت مي كني( البته اگر نگويي توافقي است) و در نهايت در عشق هايي با شدت زياد مي شوي بنده او . حال هنر عاشق اين است كه معشوقش آنچه بخواهد كه او هم مي خواهد و نيز معشوق نيز به همان ميزان عاشق او باشد، يعني دوطرفه باشد.

حال يك مثال:

يك عاشقاني داريم به نامهاي محمد بن عبدالله (ص)و علي بن ابي طالب و فاطمه فرزند آن محمد و همسر آن علي، آنها معشوقي دارند به نام الله، خالق و پرورش دهنده همه موجودات .

اينكه خداوند بهترين معشوق براي ما است در دو مطلب قبلي(‌عشق-اطاعت- بندگي 1 و 2)به آن پرداختم.

جالب است در نماز هر روز مي خوانيم : "شهادت مي دهم به اينكه محمد بنده و پيامبر خداست = اشهدو ان محمداً عبده و رسوله". تا حالا به اين فكر كرده ايد چرا اول بنده آمده است و بعد پيامبر.( اين نكته را پدرم در سنين نوجواني به من گفت،‌ ولي من در آن  زمان چندان كه بايد نفهميدم) محمد (ص) اول عاشق خداوند بود. بعد بنده شد و بعد فرستاده، برگزيده، جانشين خدا در زمين، برترين مخلوقات، هستي براي او آفريده شده، اصلا اگر او نبود دنيايي نبود‌. جالب است بعد مي گويد اگر دختر تو نبود تو را هم نمي آفريديم. اين يعني همان كه از بندگي به خدايي رسيدن. من در مورد اين موضوع خيلي فكر كردم، چرا فاطمه(س) بر پيامبر مقدم شده؟ اين در نگاه اول با ساير موارد نمي خورد. با فكر فراوان به اين نتيجه رسيدم كه شايد علت بندگي بيشتر و اطاعت بيشتر او است. پيامبر فقط از خداوند اطاعت مي كرد، ولي دختر او هم از خدا و هم از كساني كه خداوند به او دستور اطاعت از آنها را داده بود، اطاعت از پيامبر، پدر و همسر خود، اين است كه او را به اين درجه رسانده، واقعا سخت است كه از يك موجودي مثل خودت اطاعت كني، كاري كه او به نهايت كمال انجام داد، و من كسي را در اين مقام و در اين كار از او جلوتر و سرتر نمي شناسم. اين رمز خداوار شدن است.

چيزي كه ماها از آن گريزانيم. رمزي كه از آن بدمان مي آيد، رمزي كه از حرف زدن از آن هم حالمان بهم مي خورد . من اطاعت كنم. پس خودم چه؟! خودم مي فهمم، من از او چه كم دارم؟ چرا بايد حرف او را گوش دهم؟ من فكر مي كنم نظر خودم بهتر، منطقي تر و مناسب تر است. فكر نكنيد به شما مي گويم، من خودم با اين موضوع مشكل داشته ام، خيلي هم مشكل داشته ام ، يك علت آن هم اين بوده است كه هميشه فكر مي كردم من خيلي مي فهمم و من برتر هستم از انسانهاي اطرافم، و هنوز هم كلنجار ميرم. واقعا سخت است ولي اگر كسي تلاش كند وبرسد به اين موضوع برده است، برنده است. اين يعني موفقيت. بايد تلاش كرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:10  توسط رشیدی  | 

عشق ـ اطاعت ـ بندگی(۳): فاطمه

مخلوق+ بندگی/ اطاعت= مقام خدایی/ خالقی

خدا - محمد - علی - فاطمه

سوم: بندگی

 

راه به فعليت رساندن ظرفيت ها و استعداد هاي انسان چيست؟

اصلا چرا پرورش؟ مگر انسان خودش نيست؟ آيا چيزي بايد آشكار شود؟ يا چيزي بايد رشد يابد؟

به علت ظواهر، دنيا، لذات آني و ظاهري،.. قدرت ها، سلطه ها، غلبه ها، غلبه ساير جنبه هاي انسان بر جنبه هاي ديگر و انسان ها بر انسان هاي ديگر، برهم خوردن تعادل، ميان ابعاد متعدد انسان، ميان استعدادها و توانيهايش.

چون انسانها كاريكاتوري شده اند، مثلا دهانشان بسيار بزرگ و نامتناسب با صورتشان شده.

حال چرا اطاعت و بندگي خدا راه حل است؟ چرا بندگي او منجر به رشد و به فعليت رسيدن تواناييها و تعادل ميان آنها مي شود؟

چرا بندگي؟ راه ديگري نيست؟

بندگي چيست؟ اطاعت كدام است؟

چه كسي را بندگي و اطاعت بايد كرد؟

1- اطاعت : خدا

آفريننده و پروش دهنده تمام موجودات، جهانيان، عالم بر آشكار و نهان، آگاه بر گذشته و حال و آينده و قادر بي رقيب و بي حريف.

عالم به راه و مسير پروش. عالم به انسان از تمام ابعاد و زوايا، عالم به آغاز و فرجام انسان.

2- بندگي/ عبادت: انسان كوچك و ناتوان است، خدا بزرگ و توانا. انسان جزيي كوچك از آن كل بزرگ است. پس در مقابل آن بايد سر تعظيم فرود آورد. چرا سر تعظيم؟ (اه اه چه كاراي اوملي، چه كاراي مسخره اي)

چون:

1- خود او، كه گفتيم آگاه هست از همه چيز، سفارش كرده: "عبدي اطعني حتي .."

اي بنده من، مرا اطاعت كن تا مثل من شوي. تا من جايگاه و توانایي خود را به تو بدهم.

2- رشد از كم دانستن و كامل نبودن مي آيد از تواضع مي آيد. اگر خود را كامل و درست و خوب بدانيم كه ديگر نيازي به رشد و پرورش نيست، كه خود اين منجر به تكبر و غرور و ظلم و عدم حركت مي شود.

3- خود بندگي براي انسان نياز است، نياز به وصل بودن و تكيه داشتن به قدرتي بي حد و حصر و بي رقيب.

4- و لذت است، عبادت و بندگي لذت است. پرستيدن لذت دارد. خيلي نمي توان گفت از كجاست، مربوط به چه چيز است، آيا هميشه بوده يا در تاريخ جزء لذت ها شده. مثلا به علت ضعف انسان در مقابل طبيعت و لذت وصل شدن و پناه آوردن به قدرتي وراي آنها، شايد! بعضي ها، اغلب مذهبي ها، مي گويند فطري است؟ شايد، ولي اين فطرت چيست؟ من كه نتوانستم بفهمم؟ يه سرشت اوليه. شايد درست باشد. .. . من فعلا به اينكه اين لذت از چه سرچشه مي گيرد كاري ندارم. ولي مي دانم كه هست. چون حس كرده ام. خودم تجربه كرده ام.

   این مطلب را در زمان ایام شهادت دختر پیامبر اسلام نوشته ام و براي گذاشتن در وبلاگ تردید داشتم و می خواستم ارتباط بهتری ميان مباحث وبلاگ و علوم انسانی با این مطلب پیدا کنم و نیز از حالت صرف مذهبی بیرون بیاورم. مطلب شماره یک را نوشتم، ولی ادامه آن یعنی ارتباط عشق با اطاعت و بندگی را هنوز ننوشتم، و چون به نظرم این مطلب در حال بیات شدن بود. فعلا این را داشته باشید. از جهاتی هم بد نیست. خودتان کمی در این مورد فکر کنید، به نظر شما ارتباطي وجود دارد يا نه؟ چرا و چگونه؟. نظراتتان را برایم بنویسید. منم به زودي مي نويسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 18:19  توسط رشیدی  | 

عشق - اطاعت - بندگي (1)

 

آتش عشق است اين بانگ ناي و، نيست باد     

هركه اين آتش ندارد نيست باد

       

اول:عشق               

 

عشق چيست؟ از كجا مي آيد؟

از دوست داشتن ها؟ از لذتها؟ از هماننديها؟ از نزديكي ها و با هم زندگي كردن ها؟ از همدردي ها؟ از نياز به هم داشتن ها؟ از آرزوها؟ از حمايتها؟ از تمايل به كامل ها و خوبها؟ از تمايل به زيبايي ها؟ و شايد از ترسها و قدرتها؟

شايد از همه و شايد از هيچ كدام!

من ادعا مي كنم كه تقريبا از همه اينها. ادعاي من هم، چند دليل دارد: 1- تجربه شخصي 2- منطق و دلايل عقلاني 3- هركسي كه نفي مي كند، نقض بياورد.

حال بايد بگوييم عشق خودش چيست؟

لذتي ست؟ حالتي ست؟ احساسي ست؟ منطقي ست؟ يا شايد اصلا نيست.

اين سوال را به همين صورت رها مي كنم، چون سوال بسيار سختي است و زمان و بحثي مفصل و جدا گانه مي خواهد، تازه اگر به جايي برسد. البته كمي در مطالب قبلي به آن پرداختم.

ولي اين عشق ميزان دارد. از تمايل ساده آغاز مي شود از دوست داشتن و محبت مي گذرد و به فنا در معشوق منتهي مي شود. حال دوست داشتن يعني چه؟ من فردي را دوست دارم براي اينكه از او لذت مي برم، از او مي ترسم .. (به خط دوم مراجعه كنيد). 

يك مساله اينجا است. دوست داشتن براي خود است يا براي معشوق؟ آيا او را دوست دارم براي خودم يا براي خودش؟ شايد سوال بي خود و گمراه كننده اي باشد.من مي خواهم از اين تشويش ها و ترديد ها بيرون بيايم. پس مي گويم كه دوست داشتن از يك لذت مي آيد يا شايد از گريز از درد. يا حداقل از اينجا آغاز ميشود. از يك نياز مي آيد. پس براي انسان مهم مي شود و سعي مي كند معشوق و رابطه بهره برداي خود از او را حفظ كند. چگونه؟ بايد خود را با شرايط او تطبيق دهد. خواه غذايي كه بعد از خوردنش بايد سختي هضم آن و دفع مواد زايدش را به جان بخرد، يا معشوقه اي كه بايد در خدمت او باشد و ناز و کرشمه او را بخرد و سختی های را تحمل کند. حال ممکن است بگویید عشق همه اش لذت است. منم موافقم، ولي آن نهايت عشق است، جالب شد. رسيديم به همان چيزي كه مي خواستيم، درجه عشق، نهايت دوست داشتن كه ميشود عشق. ولي معمولا با گذشتن از مراحل قبلي به اين درجه مي رسد.

شايد خنده دار باشد در مورد عشق و احساس منطقي حرف زدن. ولي چه كنيم كه كار ما، علوم انساني هاي مدرن همين است. البته منم خيلي منطقي و خط كشي شده فكر نمي كنم، با اين حال سعي ميكنم با الهام از روش هاي جديد شايد هم قديمي به ويژه روشهاي رشته خودم، اين مشكل را كمي رقيق كنم، مثلا همانطور كه قبلا نوشتم، از تجربيات عملي خودم استفاده كنم. شايد به پست مدرن نزديك شوم.

در ادامه مي خواهم به نتايج عشق بپردازم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 18:36  توسط رشیدی  |