تفأل به دیوان حافظ قرآن

بسم الله حافظ
تفأل به دیوان حافظ قرآن
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره،زکه پرسی،چه کنی،چون باشی
ما یک پدربزرگی داریم، در عین معمولی بودن آدم خاصی است. بعدها به صورت مستقل و مفصل درباره ایشان خواهم نوشت. امروز رفته بودیم به ایشان سری بزنیم. مدتی است حالم خوب نبود، حال روحیم را می گویم، بهم ریختم. یکی از علل به روز نکردن وبلاگ هم همین حالم بود. به نظر من نوشتن هم مانند شعر است باید خودش بیاید، بعضی وقتها هرچه قصد می کنم بنویسم دستم نمی رود، دلم همراهی نمی کند. ولی بعضی وقتها ننوشتن سخت است و تا ننویسی آرام نمی گیری. الان از همان لحظه هاست، لحظه ای که به وجد می آیی. می پرسید، با چه چیزی؟
با تفأل پیرمردی اهل دل به حافظ (رحمت ا..). شعری آمد عجیب، زیبا، پرمعنی و وصف حال بنده. دلم نیامد چند سطری درباره آن ننویسم. نمی دانم که چگونه این پدر بزرگ، هر وقت تفألی به حافظ می زند، شعرهای نغض حافظ می آید، آنهم دقیقا شرح حال نیت کننده. قبل از تفألات این پیر مرد، اعتقادی به تفأل حافظ نداشتم، ولی در حال حاضر در برابر حافظ و این پیر مرد حیران مانده ام.
شعر را برایتان می نویسم تا خودتان قضاوت کنید.
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که مینالی و فریاد چرا میداری
حافظ، از پادشهان پایه به خدمت طلبند سعی نابرده چه امید عطا میداری
ایدل اندم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج بصد حشمت قارون باشی
درمقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که بجاه از همه افزون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان درپیش کی روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم بتو هان سهو مکن ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای ورخود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگر خون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
باورم نمی شد! چرا این شعر آمد!
نکاتی از این شعر زیبا:
اولین بیت بیانگر مفهومی قرآنی می باشد که در آیات متعددی خداوند، عذاب و دوری از او و نعمات را، نتیجه اعمال خود انسانها بیان می کند و مقصر را خودشان می داند که نباید به خاطر این امر گله و شکالیت کنند.
این بخشی از احوال من بود که به قول معروف سیمم قطع شده بود، نمی توانستم با خدا ارتباط خوبی برقرار کنم!
از طرف دیگر نیز از برخی مشکلات، در درونم نالانم!
حافظ در بیت دوم، تصور دیگر مرا خیالی بیهوده می خواند، که بر اساس آن دوست داشتم با تلاش کم به مقصودهای بزرگم برسم!
مثلا به خودم زحمت انجام برخی از عبادات را نمی دهم و بعضی اوقات جلوی خودم را در برابر لذت های حرام نمی گیرم و به خودم سختی نمی دهم، آنگاه لذت با خدا بودن را می خواهم!
در بیت سوم، حافظ، جاه و جلال واقعی را از آن کسی می داند که عاشق و شیداست، آنهم از عشق الهی.
بیت بعدی به زیبایی تمام به مفهوم اسلامی و قرآنی دیگری اشاره می کند که بر اساس آن خداوند از آینده ای خبر می دهد که در آن ستم دیدگان وارثان و حاکمان آن هستند.
بیت بعدی، زیبا و به شدت هشدار دهنده است. در این بیت با اشاره به حرکت کاروانها در قدیم که بعد از استراحت شبانه، صبح زود حرکت می کردند و اگر شخصی غفلت می کرد و خواب می ماند، از کاروان جا می ماند در حالی که باید بیابان را طی می کرد. در آن وقت هیچ کاری نمی تواند بکند، زیرا نه زمان حرکت کردن است و نه کسی هست که راه را از آن بپرسی!
با این تشبیه زیبا، می خواهد بگوید چه در غفلتی که زمان از دست رفت و عمرت گذشت و تو در خواب ماندی و دیگر راهی و چاره ای برایت باقی نمانده است!
بعد از این ابیات به یکی از معروف ترین بیت های زبان پارسی می آید. حافظ با بهره گیری از داستان لیلی و مجنون به زیبایی تمام چندین نکته نغض را در این بیت بیان می کند. اول اینکه باید در مسیر رسیدن به معشوق(خداوند) قدم بداری، دوم، این راه دارای سختی ها و مشکلات است و ساده و با تلاش کم طی نخواهد شد، سوم، اولین نقطه حرکت و پیش نیاز پیمودن این راه، مجنون بودن است، اولین و ساده ترین معنای مجنون، دیوانه است، کسی که حالت عادی و عقلانی ندارد. در اینجا با توجه به داستان لیلی و مجنون، معنی بهتر این لغت ،علاقه شدید و بی حد و حصر و بی منطق(دیوانه وار) می باشد، طلب معشوق(خداوند) با تمام وجود.
در بیت بعد، حافظ می گوید که او هدف و مسیر عشق را نشان داده و خواننده نباید باز از آن غفلت و سهل انگاری کند.
در مصرع اول بیت بعد، باز همان مفهوم بیت دوم با عبارتی دیگر تکرار می شود. در مصرع دوم نیز گوشزد می کند که مهم نیست که تو زاده چه کسی هستی، باید خودت همت کنی و جوهر خود را نشان بدهی.
پایان شعر حافظ به ابتدای شعر باز می گردد و می گوید به جای غصه خوردن و ناله کردن، از این عشق بهره ای ببر. تا کی می خواهی از این دنیا و حوادث آن غمگین باشی.
در آخر هم حافظ، سروده شاهکارش را تحسین می کند و همان توصیه ای را که به خواننده می کند به خود نیز گوشزد می کند و می گوید که نباید از فقرش ناله کند و این شعر و عشق را مایه خوشی خود می داند.
بسم الله ارحمن الرحیم